یکسری به رستوران ریحون تو جردن کوچه کاج آبادی بزنین. نون و کبابش خوبه و برای یک دور هم بودنه کوچک مناسبه خصوصا با توجه به کیفیت و مکانش از نظر قیمت هم متوسطه. فقط حواستون باشه یکم تو حساب کتاب کردن ضعیفن به نفع خودشون لایی رد میکنن اما با دقت شما در فاکتور قابل مچ گیریه!! دیشب به پیشنهاد من رفتیم اونجا تا لااقل فیلم که خوب نبود اما غذا خوب باشه!!
پل مدیریت صبحها افتضاحه اخه به دلیل نبود تاکسی و این چیزا مردم تا وسط اتوبان میان بعد دیگه چمران و مسیر سعادت آباد بند میاد و من هر روز صبح فکر میکنم که این مسئله آسون چرا باید اینقدر حاد باشه که اعصاب همه بهم بریزه؟ چرا با مردم این طور رفتار میشه که حقشون نیست؟ اگر من و تو صبح با انرژی سر کار حاضر بشیم میدونین چقدر کار انجام میشه؟
کم کم میخوام از این داروخانه که هستم برم. به نظرم یکجا موندن اصلا خوب نیست اون ارزشو احترام کم کم میره. یکسری کارا حالا میشه وظیفه. این جابجایی و پوست انداختن لازمه.
بیمار: سلام
من: سلام بفرمایید
بیمار: دکتر گفته برای بچه ام بخور سرد بخرم دارین؟ چنده؟
من:
داریم اما باید صبح بعد از ساعت ده بیاین الان مسئولش نیست و قیمت را هم ندارم.
بعد از کلی اصرار طرف میره اما من میمونم و بیخوابی بعدشو این فکر که طرف پیش خودش چی فکر کرده این وقت صبح اومده. گیرم واقعا دکتر گفته ، خوب تو که الان نرفتی، همون دیشب سر حوصله میومدی میخریدی. الان چه وقته نشون دادن دستگاه و تست کردنو انتخاب رنگه ....
عزیزم تولدت مبارک
پ.ن : سوم آبان علاوه بر اینکه تولده تو هست سالگرد شروع این راه هم هست. اولین روزی که رسما تو دانشکده واستادم تا حرف بزنم با کسی که تا ۴ سال قبلش حتی بهم سلام هم نمی کردیم. آخه من اصلا تو دانشکده نبودم اگرم میومدم یکم سر کلاس بودم بعد دودر میکردم یا اصلا تهران بودم یا تو خونه داشتم درس میخوندم یا داروخانه بودم!!!!!!!!!!!!
وقتی خواستم که با تو شروع کنم چقدر تلاش کردم به یه بهونه بیام جلو و اتفاقا شانسی پی به تاریخ تولدت بردم و با اون عروسک که هنوز داریمش اولین کادو و اولین لبخندها شروع شد ![]()
البته ما سالگرد های زیادی تو نیمه دوم سال داریم که اولیش اینه و بعدیش نیز در راهه پس این سالگردمون هم علاوه بر تولدت مبارک ![]()
حالا میفهمم که چرا همیشه ما عقب هستیم:
من نمیدونم چرا مردم همه با هم همیشه خدا مریض میشن؟
تا دیروز که هوا گرم بود همه اسهال بودن و هی فرت و فرت میومدن داروخانه. باور کنین هفته ای یکبار همه رو میدیدم . حالا تا هوا سرد شده همه سرما خوردن بازم فرت و فرت میان. همونانا. من میگم اینا به دارو معتادن تا پول میاد دستشون میرن دکتر بعدم میان داروخانه. بابا جان برین یکم میوه و غذای درست بخورین به خدا بهتره تازه حالشم میبرین!!
تو کانادا طرف چربیش میره بالا دکتر بهش فقط میگه ماهی و یکم آجیل در روز بخور. اینجا طرف سرما میخوره یک کیسه پر دارو میخوره !! آخرش هم بیماری خودش خوب میشه!!
تو این مدت حسابی سرم شلوغ بود.
۱. اواخر مرداد بود و ما بعد از اینکه قرارداد خونمون تموم شد و خبری از صاحبخانه نشد گفتیم که امسال رو هم دیگه نشستیمو از شر اسباب کشی راحتیم خصوصا با این وضع ملک و رکودش دیگه رفته بودیم تو خواب خرگوشی که تو شهریور یهو طرف زنگ زد گفت داداشم (صاحبخانه اصلی) میخواد برگرده ایران و خونه رو میخوایم و اگر اینطور نبود ما فقط به شما اجاره میدیمو کی بهتر از شما!!
حالا منو میگی شاخ درآورده بودم که تو این اوضاع همه دارن مهاجرت میکنن این یارو یکاره میخواد برگرده!! و اون تابویی که ازش میترسیدم پیدا شد که همانا اسباب کسی بود. این بود که تو شهریور تو یه تاپیک نوشتم اوضاعم خرابه و ... تا حالا که گفتم.
۲. پیدا کردن خونه یک مصیبت هست که رسما بهش اعتراف میکنم. وقتی که میری تو بنگاه بودجه خودتو میگی و شرایط خونه درخواستیو میپرسی مشاور املاک یک جوری بهت نگاه میکنه که انگار خودش الان یکی از بچه مایه دارای تهرانه و رقم ملک براش چیزی نیست و یا تو رو میکوبه یا هی میخواد تو افزایش بودجه بدی. قصد بی ادبی ندارم اما یکی نیست بگه که آخه تو که ادعات میشه اینا پولی نیست چرا اینجاییی و این وضعه خودته!!
توصیه من به تمام دوستانی که دنبال مسکن اجاره ای هستن اینه که مثل من خودشونو بزنن به پر رویی و با اینکه پول دارن از قیمت پایین شروع کنن چون این املاکیها بالاخره مجبورن برای جوش دادن معامله یه تکونی به خودشون بدن و با شرایط جدید شما کنار بین. توصیه بعدی اینه که اصلا خودتونو نبازین و اعتماد به نفس داشته باشین و شرایط خودتونو به رخ بکشین مثلا اگر زوجین و فاقد بچه هی اینو بگین !! توصیه آخر اینه که تو اون منطقه ای که تمایل به اجاره ملک دارین تمام بنگاهها را ببینین غفلت از یک بنگاه به بهانه خستگی یا ... شاید سبب از بین رفتن یک مورد ملک باشه
۳. روز قرار با صاحبخانه با پررویی و زور گویی و با اعتماد به نفس و نیز کوتاه نیامدن از اکثر مواضع خودم نشستم سر قرارداد و حرف خودمو به کرسی نشوندم مثلا چک ندادم که ندادم! و هر کاری که لازم بود از تعمیرات احتمالی خونه تا زمان دادن اجاره و ... را بیان کردم و لازم بود تو قرارداد نوشتیم. بدونین که همه صاحبخانه ها اولش خوبن و آخر سر بد پس همون اول میخو محکم تو دیوار بکوبین!!
۴.خوب به لطف شغلمون حسابی از نظر کارتن خارجی بابت بستن ظرفها و وسایل تامین بودیم! این کارتنهای داروهای خارجی از نظر دوام چسب کاری و نیز جای دست برای جابجایی عالی هستند. خصوصا کارتن های پوشک!! همچنین برای جابجایی وسایل چوبی و بزرگ رفتم از این پلاستیکهای حباب دار ( به جان خودم اسمش همینه حتی فروشنده هم همینو میگفت!) خریدم پیچیدیم دور وسایل تا تو حمل و نقل ضربه نخورن. الحق که مفید واقع شد خصوصا در مورد یخچال! این نوع پلاستیک تو مغازه هایی که وسایل یکبار مصرف میفروشن یافت میشه!
۵. مرحله آخر انتخاب یک موسسه حمل و نقل مناسب هست. راهنمای همشهری منبع خوبی برای پرسو جو هست و حتما از چند جا قیمت بگیرین و نزدیک ترین و عادل ترین رو انتخاب کنید. فقط بدونین به خاطر ارزونی زیاد یه وقت با یه جای بی کیفیت قرارداد نبندین. ۲۴ ساعت زودتر زنگ زدم و رزرو کردم و همون اول کارگرا تا اومدن تو شروع کردن به غر زدن که آی ساید بای سایده آی ۴ طبقه هست و... منم که بالاخره ناز کردن اینا رو میدونستم بهشون گفتم شما جنس منو سالم حمل کنین من انعام خوب میدم و اونا هم خوشحال شروع به کار کردن. تجربه من میگه اینجای کار برای کارگر کم نذارین چون پای کیفیت حمل و نقل در میانه. حتما هم از قبل قیمت حمل وسایل را مثل یخچال بزرگ را با موسسه طی کنین هر چند که یک نرخ مجزا هم خود کارگرا دارن!
۶. جابجا شدن و عادت کردن به خونه جدید و باز کردن وسایل یک دردسر دیگه هست که البته ما از خواهر برادران محترم به نحو کامل کمک گرفتیم تا در کمتر از یک هفته جا افتادیم.
۷. با اینکه اسباب کشی حسابی سخته اما الان یک آدم حرفه ای هستم و میتونم کمتر از یک هفته جابجا شم!!
چند روز پیش داشتم از سر بیکاری کانالهای TV رو بالا پایین میکردم که یهو دیدم شبکه خبر یک میزگرد گذاشته و در مورد عملکرد داروخانه ها بحث میکنه. خوب ما هم که نسبت به حرفمون حساس دیگه نشستیم پای برنامه. مهمانها از وزارتخانه بهداشت و انجمن داروسازان و بیمه بودند. بحث سر دریافت حق فنی و مشاوره داروساز بود. نماینده بیمه یکسری مطالب علیه ما گفت و مجری هم فقط فقط اونو تایید میکرد بطوریکه مجری خودش شده بود شاکی. حالا یکی نبود جلو اونو بگیره. من تخصص اجرا برنامه ندارم ولی حداقل برگزاری ایچنین برنامه ای بیطرفی مجری و رعایت عدالت و نیز آگاه بودنش نسبت به مسئله هست. طرف از خود نماینده بیمه تند تر حرف میزد و حرفو میگذاشت تو دهن نماینده بیمه!! ![]()
نماینده انجمن و وزارتخانه هم که اصلا توان حرف زدن نداشتند و با اینکه سمتهای بالایی در ارگان خودشون دارن اما بیان خوبی نداشتند. در باب وزارتخانه که نمیدانم اما در مورد انجمن قبلا گفته بودم چه جورین و حالا دارن چوب خودشونو میخورن. اینکه انجمن داروسازان یک محیط بسته و با داروسازان مسن هست همین میشه که حتی نمی تونن در برابر مردم از حق فنی که حق قانونی ما داروسازان خصوصا داروسازان دارای داروخانه هست دفاع کنن. در طرف مقابل نماینده بیمه یک جوان خوشرو و با توانایی بالا در سخنرانی بود که اگر من داروساز نبودم و به عنوان یک بیننده عادی برنامه رو نگاه میکردم با توجه به کارای مجری حق رو به بیمه میدادم.
در این باب میخوام توضیح بدم که حق فنی حق داروساز هست بابت مشاوره و دستور زدن بر روی دارو و رقم 850 تومان هم بابت نسخه چیزی نیست که بیمه و مردم بخوان از ما بگیرن. از طرف دیگر این همه مشاوره حضوری و تلفنی داروساز را کسی نمیبینه؟ بعضی از همکارای پزشک اصلا زحمت نوشتن دستور دارویی را به خودشون نمیدن و همه را مینویسن طبق دستور. آیا اینجا داروساز باید بنویسه طبق دستور تا بیمار هر طور خواست بخوره یا بیاد و دستورات درست را بنویسه و تازه با بیمار صحبت کنه که چه داروهایی میخوره بعد مشکلاتش چیه و بعد قبلا این داروها رو خورده یا نه و ... تا دستورات را بنویسه . آیا بیمار میاد داروخانه حوصله داره صبر کنه یا نه از همون اول که نسخه رو داده وامیسته بالا سرت و هر 30ثانیه میپرسه دارو هام چی شد؟ آیا بقیه بیماران تو صف صبر میکنند که به یک نفر کامل و کافی توضیح بدی بعدا بری سراغ نفر بعد؟
اگر تمام داروخانه های کشورهای پیشرفته را ببینید آیا با این همه مشتری روبرو اند؟ جواب نه هست. پس اونجا فرصت هست مشاوره بدن اما اینجا ... . فقط برید ببینید.
درضمن نقش داروخانه های آموزشی دانشگاهها در مورد مشاوره حضوری و تلفنی به بیماران انکار ناپذیره اما متاسفانه اونجا که باید این کار صورت بگیره تا هم دانشجوی داروسازی از استاد یاد بگیره و هم بیمار سود ببره بیشتر از همه دنبال فروش بیشتره. فقط یکسری به 13 آبان یا هلال احمر بزنید تا متوجه بیان من شوید.
اما نکته جالب در مورد حرفهای مجری وجود مکان یا اتاق خاصی برای مشاوره به بیمار توسط داروساز هست!!
نمیدونم مگه ما پزشک با دندانپزشک یا روانپزشک هستیم که اتاق مخصوص داشته باشیم ؟!! در ضمن اگر بخواد اونطوری باشه که حق فنی باید دست کم برابر ویزیت یک پزشک عمومی باشه. تازه این آدم فراموش کرده با این وضع قیمت ملک این کار اصلا امکان پذیر نیست. همین الان تاسیس یک داروخانه برای یک داروساز جوان کلی هزینه بردار هست. تو داروخانه مشخص ترین و بهترین مکان برای داروساز انتخاب میشه که با مردم رو در رو حرف بزنه و همین حرف زدنها کلی مشاوره هست که مفتی مفتی خصوصا توسط مسئول فنی فاقد داروخانه انجام میشه!!
گفتم مسئول فنی فاقد داروخانه داغ دلم تازه شد و باید بگم که این پول حق فنی مستقیما میره تو جیب صاحب داروخانه که حالا یا داروسازه یا نیست و منه داروساز مسئول فنی فاقد داروخانه نفعی ازش نمی برم و بنابراین دارم فی سبیل الله کار میکنم. اگر واقعیت را بخواین درستش اینه که اینگونه داروسازان یک حقوق ثابت داشته باشن و یک درصدی از حق فنی نسخ روزانه هم مال اونا باشه که دارن براش زحمت میکشن. وقتی اینطوری شد منه داروساز هم بیشتر تلاش میکنم تا بیشتر مشتری راه بندازم و مشاوره بدم تا مردم راضی تر باشن تا بیشتر به داروخانه مراجعه کنن تا هم من و هم صاحب داروخانه سود ببریم. تازه تو تلاش گرفتن حق فنی با بیمه ها و دیوان عدالت اداری هم تعداد مبارزین بیشتر شده و پیروز میشیم. اگر وضع به همین منوال باشه خوب همین آش و کاسه هست و ما هم دل نمیسوزونیم و معمولا تا مجبور نشیم حرف نمی زنیم و تند تند نسخ را رد میکنیم و نسبت به حذف یا افزایش حق فنی بی توجه ایم(اکثرا اینطور نیست اما اگر خسته بشیم که میشیم اینطوری میشه دیگه!!). اگرم بحث بر سر کاهش همون حقوق ثابت باشه باید گفت که اگر این حقوق از یک حدی پایین تر بره اکثر داروساز ها در داروخانه کار نمیکنن و میرن به سمت کارخانجات یا شرکتهای خصوصی که پرداختی بالاتری دارن. همانطور که الان در تهران این مورد رخ داده و هممون میدونیم.
اینا همش یک زنجیره هست که باید مشکلاتشون تک تک حل شه تا مشکل اصلی هم حل بشه.
میدونم با بخشی از حرفهام داروخانه داران مخالفن اما این حرف و حق داروسازان فاقد داروخانه هست که اتفاقا اکثریت جامعه داروسازان خصوصا داروسازان جوان را تشکیل میدن.
مورد آخر بحثم خود بیمه ها هستن. اونا که پول داروسازان را با شش ماه تاخیر میدن یعنی شما مشتری که میای داروت را از داروخانه میگیری و میری خونه کلی هم سر ما غر زدی داروت رو خوردی خوب شدی منه داروساز پولشو شش ماه بعد با کلی منت و کسورات میگیرم!! خوب توی بیمه که خوب حرف میزنی بیا پول ما رو هم زود به زود بده مثل همه دنیا که حتی وصول پول کمتر از یک هفته بابت هر نسخه بیمه هستش. تو که خودت کارخانه داروسازی داری پخش دارویی داری داروخانه داری حق بیمه هم از همه فوری نقدی میگیری لااقل پول ما را زودتر بده!!
تازه اومدی کلی دارو ارزون مثل استامینوفن 100 تومانی را بیمه میکنی اما کلی دارو تازه و موثر تر را که گرونتر هستن را از پوشش بیمه خارج میکنی!! به خدا همه حاضرن بابت بیماریهای ساده مثل سرماخوردگی و سر درد پول بیمه ندن اما برای بیماریهای شدید تر مثل امراض قند و چربی و فشار خون وآسم و سرطان و ... داروهای گران تحت پوشش بیمه باشه.
خسته شدم بقیه اگر حالش بود بعدا می نویسم!!
۲. من نمیدونم مردم چقدر معتادن من هر شب به بهانه های مختلف دارم سرنگ با آب مقطر میفروشم. اوضاع بد خرابه. از راننده کامیون تا جوون های ... .
۳. همکار خوبم گله از شماره دادن و خز بازی میکرد باید بگم بیا و ببین تو داروخانه چه خبره ... نسخه پیچ به همه شماره میده اون طرف دخترهایی که میان داروخانه از اونجایی که هر کی این طرف گیشه هست رو دکتر میدونن چه اداهایی (درست نوشتم؟) در میارن و برا یک قلم قرص چه کارا نمیکنن. مواردیو تو شیفت شب دیدم که اگر تعریف کنم شاخ درمیارین. تو کارخونه منشیها با مدیران و مدیران با کارمندان زن زیردستشون. اونجا ایقدر آش شوره که من اول میخواستم خانمم بره کارخانه داروسازی کار کنه الام میگم اصلا اونطرفها نره که نره. خبر از شرکتهای خصوصی وارد کننده دارو ندارید که ... . خلاصه همین اوضاع که همتون میدونید. قصد توهین نداشتم به هیچ حرفه و شغلی اما واقعیت اینه... یعنی تلخه!
2 سال از آغاز راهی که با هم شروع کردیم گذشت. البته قدمت این راه قدیمی تر از این 2 سال هست اما رسما میشه همین 2 سال. روزهای اول بالا و پایین ها داشتیم و سختیها بود. با اون همه گرفتاری، تو راه را بر من هموار کردی. در کنار تو بودن سبب میشد که به خاطر یک هدف بزرگ که به ثمر نشسته بود از کنار مشکلات راحت تر عبور کنم. بعد از دو سال لحظه لحظه این با هم بودن را بیشتر دوست دارم.
امیدوارم من را به خاطر کمبود ها و تنش هایی که شاید وارد زندگی کردم ببخشی و در ادامه این راه مانند گذشته یاریم کنی. میدونم که زندگی با یک رزیدنت به خاطر مشکلات تحصیل و تز و مسایل مالی واقعا سخته. متخصصین رشته های علوم پزشکی تمام پیشرفتشون را باید مدیون حمایت های خانواده هاشون بدونن. بدون که این روزها پرفشار ترین لحظات زندگیمون هست اما درآینده به اون میخندیم. ![]()
عزیزم دومین سالگرد ازدواجمون مبارک ![]()
دوستت دارم![]()