تبليغاتX
فارماسیوتیکس
زندگی روزانه یک داروساز
 

سلام

دوره آموزشی زیر را به همه دوستان توصیه می کنم که توسط انجمن داروسازان برگزار می شود:

دوره های آموزشی آرایشی بهداشتی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390ساعت 16:17  توسط یک داروساز  | 

یکی از دوستان مطلبی رو برام نوشتن و سوالاتی داشتن که بد ندیدم بیارم تو صفحه اول:

سلام.من دانشجوی داروسازیم.در حال حاضر اغلب هم دانشگاهی هام قید پی اچ دی رو زدن. و تقریبا اکثر استادامون پشیمونن و با زبون بی زبونی میگن که وقت تلف کردنه! عملا انگیزه آدم از بین میره..نظر شما چیه؟میخواستم راهنمایی ام کنید..ممنون میشم.
یه سوال دیگه: اگر یه نفر بخواد کارخونه داشته باشه چقدر نیاز به مدرک تخصص هست؟ببینید مثلا من پایان نامه کاسمتیک دارم و هدفم اینه که در آینده در این زمینه حرفی واسه گفتن داشته باشم..نمی دونم چقدر این آرزو به تحصیل ربط داره؟! یعنی همچین کارخونه ای بیشتر نیاز به مدرک داره یا پول صرفا؟؟
اگر لطف کنید و جوابم رو بدین بی نهایت ممنون میشم


اما پاسخ من:

ادامه تحصیل در زمینه فارماسیوتیکس به شما این دید رو میده که بهتر برای آن کارخانه مورد نظر تصمیم بگیرین چون شما در دوره عمومی به این دید نمیرسید. در جواب بعد باید بگم پول مهمتر از علمه شما با پول هم می تونید کارخانه داره خوبی بشین چون البته مشاورا از شما پول میگیرن مشاوره میدن و شما به علم میرسین!!.
بهتره هم تخصص بگیرین هم پول داشته باشین!!!!!.

وضعیت مالی به خود شخص بستگی داره که با چه دیدید وارد این رشته بشی اگر میخوای زود مایه دار شین برین سراغ داروخانه اما اگر میخوای دیرتر اما بهتر برسین اونوقت برین تخصص بگیرین.

اون کساییکه راضی نیستن از اولم هیچی نبودن حالا هم با تصمیم اشتباه هیچی نیستن. اگر بجنبن همونجا خوب پول در میارن. میخواین موفق ها رو نام ببرم .... .

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آذر 1390ساعت 19:13  توسط یک داروساز  | 

 

خیلی تنبل شدم نمیتونم بنویسم!!!

البته بگم درگیریام زیاده دارم کم کم کارامو ردیف میکنم. آخه با مدرک دکترا و Ph.D باید برم خدمت نظام وظیفه !!!

آخه یکی نیست بگه بابا با ۳۰ سال سن و بعد از کلی تجربه علمی و تجربه زندگی حالا تو خدمت میخوان چی یادم بدن؟؟؟؟

به قول دوستان مالیات عمره!!!!!!!!!

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم آبان 1390ساعت 18:19  توسط یک داروساز  | 

 

سلام دوستان

بعد از مدتها بی خبری که دلیلش گرفتاری زیاد و تنبلی در نوشتن بود بالاخره نیت کردم بیام و بنویسم.

راه طولانی که آغاز شده بود در سال ۸۵ این هفته گذشته به پایان رسید.  

اومدم اعلام کنم که بالاخره مدرک Ph.D رو گرفتم. خلاص

بعد از 11 سال درس خوندن امروز راحت میرم پی ادامه مسیر پیشرفت.

اونقدر الان خودخواه هم که به خودم میخوام 100 بار تبریک بگم

از این به بعد بیشتر میام تو فضای وب بنویسم.

فعلا تا بعد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1390ساعت 12:36  توسط یک داروساز  | 

روز دندانپزشک رو به همه دوستان دندانپزشک تبریک میگم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم فروردین 1390ساعت 12:28  توسط یک داروساز  | 

سال نو بر تمام دوستان مبارک باد. هر چند امسال حس و حال عید نیست نمی دونم چرا اما شما هم نظرتون همینه؟

امیدوارم سال خوبی در پیش باشه

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اسفند 1389ساعت 17:57  توسط یک داروساز  | 

خسته شدم از این همه زیراب زنی و محیط کثیف!!! واقعا کار تو کارخانه داروسازی خیلی مشکله.

مردم واسه پول چکار مکنن و تازه فهمیدم چقدر بیمار روانی داریم دور و برمون!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اسفند 1389ساعت 17:55  توسط یک داروساز  | 

امروز تو راه برگشت از شمال نزدیک زیراب تو  جاده و ۱ دقیقه جلوتر از ماشین ما دو تا سمند بدجوری با هم تصادف کرده بودن و منیکه معمولا برای دیدن صحنه و از این کارا وا نمیستم به خاطر همراهان اسیر تو ماشین و مسایل انسان دوستانه سریع زدم کنار و به اتفاق همسرم رفتیم برای کمک. به همراه ما یه پژو با خانواده اش هم بود که اومد کمک و بعد از اون موج کمکهای مردمی بود که سرازیر شدن.

صحنه کاملا دلخراش بود یه سمند مشکی که از جلو اومده بود کاملا له شده بود و کنار جاده بود و رانندش تو ماشین گیر کرده بود. همراهاش داشتن کم کم خودشونو نجات میدادن.

این طرف سمند نقره ای رانندش اسیر پشت فرمان و شر شر از گوشش خون میومد و اخر سر هم تموم کرد. نفر جلو سمت شاگرد که ظاهرن نامزدش بود سالم بود اما دچار شک تصادف شد. عقب یه زن و مرد بودن که وضع زنه خیلی خراب تر از مرده و در نهایت یه بچه کمتر از ۱ سال بود که از هوش رفته بود و داشت از بینیش و گوشش خون میرفت.

با اورژانس تماس گرفته شد و ۱۱۰ و همه با سرعت (کمتر از ۳ دقیقه) رسیدن و با بضاعت خودشون داشتن کمک میکردن اما نکاتی به نظرم رسید:

۱. اگر ماشین ها مجهز به ایربگ بودند این اتفاقات میوفتاد؟

۲.آیا عامل تصادف نقص فنی ماشین(ها) بود؟

۳.چقدر جون انسانها برای خودرو سازها یا دولت ارزش داره؟

۴.تنها اورژانس جاده ای زیراب یک عدد ماشین و دو نفر امداد رسان بودند. ایا یک شهر نباید نیروی بیشتری داشته باشه؟ با رفتن من از محل کم کم نیروهای امداد و هلال احمر از شهرستاهای مجاور داشتن میومدن.

۵. دو تا چیز نیازه بی برو برگرد یکی بیمه عمر و اتیه هست که باید همه زودتر بگیرنش و دومی یادگیری اصول اولیه امدادگری. با اینکه من درسشو پاس کردم اعتراف میکنم توش ضعیفم و اعتراف میکنم که دانشگاههای علوم پزشکی خوب تو این زمینه کار نکردن و بایستی بیشتر به این واحد اهمیت بدن. این درس درس زندگیه.

هر کاری میکنم صحنه دلخراش امروز از ذهنم پاک نمیشه ..... دلم گرفته ..... خدا کنه اون بچه مظلوم زنده مانده باشه......

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم آذر 1389ساعت 15:26  توسط یک داروساز  | 

امروز بعد از مدتها از روی حس شهروندی و کمک به کاهش الودگی هوا سوار اتوبوس بی ار تی شدم:

۱. از بس شلوغ بود مردم!! خیلی وقت بود سوار نشده بودم و عادت نداشتم!! البته دلیلش فقط این بود که تو مسیرام اتوبوس خور نیست

۲.تو مسیر ازادی - تهران پارس از کمبود اتوبوس باید کلی معطل بشی و اخر سر هم مثل گوسفند سوار و پیاده بشی اونوقت از همین مدل اتوبوس ها صبح تا شب دارن تو مسیر پارک وی - جمهوری خالی سیر می کنن !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!  این آخر مدیریته ها !!!!!!!!!!!!!

۳. ادم تو این اتوبوس ها از فشار جمعیت بیشتر از الودگی هوا خفه میشه! موندم این همه ادم تو محیط دربسته چرا نمیخوان شیشه را باز کنن هوا بیاد تو!

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم آذر 1389ساعت 21:32  توسط یک داروساز  | 

خیلی سرم شلوغه اما بزودی برمیگردم و کلی حرف دارم که بزنم!
+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم آذر 1389ساعت 16:37  توسط یک داروساز  |